X
تبلیغات
کلوپ اختصاصی دوستداران علی ضیاء

کلوپ اختصاصی دوستداران علی ضیاء

 

سلام       

 

خــــــــــــــبـــــــــــــــر           خــــــبــــــــــــــــــــــــر

 

مصاحبه مجله خانواده سبز با " علی ضیاء "

 

به همراه عکس روی جلد با خانواده

 

 اما متن مصاحبه :

 

از علی ضیا مجری موفق برنامه نیمروز خواستیم در مورد حس والدین نسبت به فرزند و ارتباط

 فرزند ووالدین برایمان بنویسد و او هم با قلمش برایمان نوشت و ما هم آن را به تمام پدر و

 مادرهای ایرانی تقدیم می کنیم

 


توی زندگی خیلی چیزها رو ممکنه ببینیم یا برامون تکرار بشه


از روزهای مدرسه که بزرگتر می شیم و در دانشگاه تکرار می شن تا اتفاقاتی که

می گذرند برای اینکه ما بزرگتر بشیم....

بزرگتر یا کوچیکتر مهم نیست ...

مهم اینه که تو تمام مراحل زندگیت کسایی همیشه از موفقیت تو لذت می برند

و توی غمت هم همونها عاشقونه کنارت می ایستند تا غمت نباشه ...

اونایی که با غم تو همراه هستند بدون هیچ توقعی نام هایی آشنایی دارن ...

همانا که خیلی وقتا درکشون نکردیم و محبتشون رو نفهمیدیم ...

همونایی که نزدیکن اما خیلی وقتاها دور دیده شدن ...

همونایی که شنیدیمشون اما گوش ندادیم بهشون ...

اما اونها بدون هیچ دریغی همیشه بودن


بابا و مادر جونم


این روزهای سخت با شما آسون می گذره خانواده تنها تکیه گاه من بوده و هست

مادرم ، پدرم و خواهرم ...همیشه با بودنتون آرومم

تو این زمونه ای که دستی به مهر به سختی به سمت آدم دراز می شه

دست های مهربون خانواده را باید بوسید حالا وقتی خسته ای و دلتنگ بدون که مهر

دستهای پدر و مادر کنارت هست

بوسیدن دستشون کار هر روزمون باشد

قدرشون رو بدونیم و حرفا و تجربه هاشون استفاده کنیم

و بشنویم و گوش کنیم و بهشون نگاه کنیم و ببینیم شون و قدرشون رو بدونیم

و بدونیم عشق در این زمونه نایاب است

علی ضیاء

 


                  از کوچه پس کوچه های کاشون تا رویای اجرا                


علی ضیا :


پس از هفت سال زندگی در تهران هنوز غریبم

بیشتر مخاطبان رادیو جوان با صدا و شیوه اجرای سید علی ضیا آشنا هستند.

 
او متولد 26 شهریور سال 1364 در شهر کاشان و دانش آموخت مهندسی مکانیک

 گرایش طراحی جامدات است.


از 19 سالگی به طور کاملا اتفاقی وارد رادیو شد و کار خود را در رایو جوان با برنامه طنز

" پسری از کاشانه" شروع کرد که به عنوان آیتم برتر منتخب شد.او پس از پنج سال گویندگی

در رادیو ، به دعوت " علی زاهدی" وارد تلویزیون شد و اولین کار خود را در سیما با برنامه

گزینه جوان تجربه کرد.

" ضیا " به حرفه خود عشق می ورزد و معتقد است جدا شدن از مردم ، مهمترین آسیب به

 یک هنرمند است .علی با اشاره به اینکه اجرای " فرزاد حسنی " را خیلی دوست دارد ، بر این

 باور است که روز اجرای مراسم بین المللی را بر عهد بگیرد .

او در زمینه علمی نیز موفق است و اختراعی ثبت شده را در کارنامه خود دارد.

سید علی ضیا هم اکنون اجرای برنامه نیمروز و خوشا شیراز را بر عهده دارد.


خانواده سبز میزبان علی ضیا به همراه پدر و مادرش بود تا از خاطرات کودکی او تا به امروز

 که در مسیر موفقیت قرار گرفته ، گفت و گویی داشته باشد.آنچه می خوانید ماحصل ضیافت ما

 با خانواده ضیاست.

 

                                 زندگی در کاشان                            


سید حسین ضیا متولد 1333 در کاشان و شغل آزاد پدر علی و شهره احدیت متولد سال 1340

در کاشان و ویراستار ادبی (که این روزها در حال نگارش یک رمان است) مادر علی ضیاست

این دو در سال 1358 با هم ازدواج کردند که ثمره ی آن یک دختر به نام شیما و یک پسر به نام

علی است.خانواده ضیا سالهاست که در کاشان زندگی می کنند و از خانواده های با اصالت

این شهر محسوب می شوند .آنها به واسطه رفت و آمد های زیادی که پسرشان به تهران دارد

به فکر مهاجرت به تهران افتاده اند تا به این شکل به فرزندشان نزدیکتر باشند.


خانم احدیت می گوید: از آن جا که فرزند اولم دختر بود دلم می خواست فرزند دومم پسر باشد که

همینطور هم شد.قبل از به دنیا امدن علی خواهرش شیما به شدت اصرار داشت که نام نوزادی

که قرار است متولد شود علی بگذاریم .شیما به شدت عاشق علی است و وابستگی خاصی به

او دارد.


مادر علی درباره ویژگیهای دوران کودکی پسرش به رابطه خوب با بچه های هم سن و سالش

اشارهمی کند و می گویید علی همیشه گرایشی زیادی به جمع داشت و با دوستانش ارتباط بسیار

 خوب برقرار می کرد. بیشتر اوقات مشغول بازی با دوستانش بود و همیشه در انتهای بازی

هم درخانه با پذیرایی از بچه ها میزبان آنها بود جالب است بدانید اسباب بازی مورد علاقه

علی یک ماشین و یک تفنگ بود.


{ گاهی واقعا خسته یا ناراحت

 هستم اما با دیدن دوربین یا

میکروفون انرژی مضاعفی در

 خود احساس می کنم }


                                         فارغ التحصیل مکانیک                                         


علی ضیا در رشته مهندسی مکانیک گرایش طراحی جامدات درس خوانده و دلیلش را نیز علاقه

 بیش از حد خود به درس فیزیک می داند.مادر علی نقطه مثبت شخصیت او را صداقت و تسلط

در کارش می داند. علی به ما می گوید:

 من ابتدا از طریق نویسندگی وارد رادیو جوان شدم و یک آیتم طنز در برنامه کاملا جوانانه را

 خودم می نوشتم و با لهجه کاشانی می خواندم آقای زاهدی صدای من را در برنامه آخرشه که از

 رادیو جوان پخش می شد شنیدند با من تماس گرفتند و از من خواستند " نریشن " برنامه گزینه

جوان رااجرا کنم اما پس از پذیرفته شدن در تست گویندگی قرار شد اجرای برنامه 

" شروع خوب" را به عهده بگیرم ولی به دلیل فضای علمی که داشتم و اختراعی که از من ثبت

 شده بود اجرای برنامه گزینه جوان به من پیشنهاد شد و اولین برنامه ای بود که به طور زنده

از من روی انتن رفت این مطمئنا لطف و عنایت خداست که به من کمک کرده و انرژی ام را

 تامین می کند .گاهی واقعا خسته یاناراحت هستم اما با دیدن دوربین یا میکروفون انرژی

 مضاعفی در خود احساس می کنم .

 

‌                           فقط مطالعه                            


علی ضیا می گوید : با مطالعه و تحقیق سعی می کنم خودم را به روز نگه دارم و با دادان

 اطلاعات جدید و نو به مخاطب او را راضی کنم . سعی می کنم همواره شادی و انرژی

خود را به مخاطب انتقال دهم ، چون مخاطب ما باهش است و اگر چیزی بگویی که به آن

 اعتقاد نداشته باشی یا بخواهی نشاط ظاهری یا اطلاعات فرآوری نشده را به او تحویل دهی

 ، مطمئنا از پس قاب شیشه ای تصویر ، آن را درک خواهد کرد.من برای شعور مخاطبم احترام

 زیادی قائلم و حتی سعی می کنم از بهترین لباس هایم برای اجرا استفاده کنم .وی در ادامه

می گوید : گوینده متکی به متن است در حالی که مجری متکی به متن نیست . در رادیو متن ها

را می خواندم ، ولی آنها را به زبان خودم و در راستا متن اصلی برای شنونده بیان می کردم .

گوینده نباید حتی یک واو را در جمل جابه جا کند اما در برنامه ای که ما در تلویزیون اجرا

می کنیم متن هایی که گفته می شود با هماهنگی گروه و اتاق فکر است و عقل جمعی تصمیم

می گیرد چه چیزی در حال حاضر باید روی آنتن گفته شود و این یک حسن است که از فبل

درباره صحبت ها فکر می شود.او اضافه می کند : گر چه اتاق فکر تصمیم می گیرد

که نقطه صفر تا 100 برنامه کجا باشد ، ولی من نیز عضوی از همین اتاق فکر هستم ، اما

به طور کلی دستم برای اجرا باز است. این که مهمان برنامه را راه می برم یا با او مسابقه

 می دهم یا کف زمین می نشینم و از او می خواهم شعر بخواند همه از مصادیق این کار هستند.

وقتی از او می پرسیم البته این نوع رفتار ها شاید بازتابی داشته باشد ، می گوید : در مقابل هر

چیز جدیدی که می آید مقداری واکنش وجود دارد و این مسئله البته طبیعی است و بعد از مدتی

عادی می شود د مخاطب مطمئنا پذیرای ان است و این موضوع با توجه به پیامک ها و

 تماس های مردمی نیز قابل مشاهده بود و این که ساختار شکنی ، کار حساب شده ای بود این

 که از قبل درباره آن مطالعه شده و با فکر انجام می گرفت و کاری نبود که یکباره و حساب

 نشده انجام بگیرد . پس ،از این بایت من زیاد استرس نداشتم و مخلص تمام کسانی هستم که

 از من انتقاد می کنند ، چرا که باعث می شوند به نقاط ضعف کارم واقف شوم و در راستای

 هرچه بهتر شدن اجرایم بکوشم.

 

                                               یه دنیا خاطره                                   .

سید حسین ( پدر) نیز در مورد علی م یگوید : علی بیشتر اوقات با بچه هایی که سن و سال

 بالاتری از خودش داشتند ، ارتباط برقرار می کرد و این امر همیشه برای ما جالب بود

او به خاطره ای درمورد گم شدن پسرش اشاره می کند روزی برای خرید به تهران آمده

بودیم که ناگهان از علی غافل شده و او را گم کردیم . از ساعت 4 بعد از ظهر تا 9 شب

دنبالش گشتیم تا این که دیدیم در آغوش مرد جوانی در حال خوردن بستنی دارد می آید! ماجرا

 از این قرار بود که او هنگام خرید از مغازه خارج شده و به خیابان مجاور رفته بود . و در

 آنجا چند آقای جوان حضور داشتند که علی با مراجعه به آنها می خواست برایش بستنی خریده

 و با او بازی کنند!

ویژگی دیگر علی دست و دل بازی بیش از حد او بود که مادرش نیز در این باره خاطره ای

 دارد علی 6سال بیشتر نداشت که به همراه دوستانش به کلاس شنا می رفت و قاعدتا باید

ساعت 12 ظهربه منزل باز می گشت ولی یک روز او ساعت 2 به خانه آمد . وقتی ماجرا

 را از او جویا شدم ،فهمیدم بعداز اتمام کلاس شنا ، همه بچه ها را به خوردن پیتزا دعوت

 کرده و درآخر هم به مسئولفست فود گفته که همه اش را به حساب بابام بزنید!

جالب است وقتی از خود علی ضیا در مورد خاطرات کودکی اش می پرسم ، می گوید که همه

این خاطرات را به خوبی به یاد دارد . او هم اشاره ای به دوران کودکی خود کرد و از خاطرات

روز اول مدرسه اش گفت، وقتی آن روز به مدرسه فتم همه بچه ها در حال گریه کردن و

حسابی ترسیدهبودند . ولی من به شدت هیجان بازی داشتم و از این که به مدرسه رفتم ، خیلی

 خوشحال بودم .من همیشه در مدرسه ارتباط خوبی با همکلاسی هایم داشتم و حتی به عنوان

رئیس شورایدانش آموزی انتخاب شدم . در روزهای پایانی سال هم مدرسه را چند روز زودتر

 تعطیا می کردم و به همه بچه ها می گفتم که به مدرسه نیایند! به خیال خودم مدافع حقوق

دانش آموزان بودم و به آنها خدمت می کردم !

من از سال چهارم ابتدایی وارد گروه تئاتر مدرسه شدم و به طور مستمر با این گروه همکاری

می کردم. بیشتر اوقات هم نقش پدر را بازی می کردم . با این که در گروه ما بودند بچه هایی

که هم سن و سالشان از من بیشتر بود و هم قد و هیکلشان ولی با این حال به من می گفتند

بابا بودن بیشتر به تو می اید ! از یک مرحله به بعد عاشق ورزش به خصوص والیبال شدم و با

هیجان زیاداین رشته را دنبال می کردم. ولی خانواده ام اصرار داشتند که پرداختن همزمان به

 تئاترو ورزش وقت زیادی از من می گیرد و به همین دلیل قرار شد که یکی را انتخاب کنم .

من هم به طور کامل تئاطر را کنار گذاشته و فقط به والیبال پرداختم.

مادر علی می گوید :علی در کنار بازیگری صدای خیلی خوبی هم داشت و همیشه در مدرسه و

مجالس مختلف موذن بود و با نوای دلنشینی اذان می گفت.


پدر علی می گوید:من در کار ساخت و ساز ساختمان و فرش بودم و خیلی دلم می خواست علی

درکنارم وارد بازار شود . هم این که من دست تنها بودم و هم او می توانست مسیر آینده خود را

 برگزیند.ولی زمانی که علاقه پسرم را در زمینه های دیگر دیدم ، نه تنها من بلکه مادر هیچ

اصراری نکرد .البته مشاوره هایی دادیم ولی انتخاب آخر به عهد خود علی بود که وارد چه

 حیطه ای شود.

مادر علی می گوید: علی گاهی اوقات دست نوشته هایی برای خود داشت و دست به قلم می شد.

حتی زمانی که با من قهر می کرد ، حرفهایش را برایم می نوشت. البته اجازه نمی داد قهر ما

 بیش از یک روز طول بکشد ولی می خواهم بگویم که نوشتن نیز یکی از علایق درونی و

البته یکی از استعداد های علی بود.

کلا از کت و کول افتادم تا براتون نوشتمش البته در مقابل تمام لطفهای شما این هیچه

 پ.ن:  ۵شنبه ساعت ۷ مسابقه خیریه والیبال در تهران برگزار میشه ..

آدرس: تهران، خیابان حجاب، خانه والیبال

 

+ دوستای گلم واسه دیدن عکس های این مصاحبه به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب

+نوشته شده در 90/11/26ساعت15:22توسط √ وحیـده ابـراهیـمی | |

سـلام دوستای گلـم

 ساعت ۱۰:۳۰ هرشب رادیــــو جوان آقای ضـیاء تا ۲۲ بهمــن مـاه

اجرای برنامـه سینـما و تئـاتـــر فجـر رو به عهـده دارن ، شـنونـده این برنـامه باشیـد .

+نوشته شده در 90/11/05ساعت22:34توسط √ زهـرا عامـری | |